۱۷ مطلب در آبان ۱۴۰۰ ثبت شده است.

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

دیشب ساعت 4 صبح بود من هنوز نخوابیده بودم اونوقت یه سریا ساعت 5 صبح بیدار میشن ، خودمم یه ماه بیدار شدما اما واقعا سخته . دیگه واقعا کلافه شدم صبحم از ساعت 10 بیدار شدم اما کسل بودم چون به ندازه کافی نخوابیده بودم . تا الانم نخوابیدم که شب بتونم راحت بخوابم خسته شدم انقدر تا دیروقت بیدار موندم . من عاشق سحرخیزی ام . امروز برای ناهار کل خانواده داییم اینا اومدم خونمون واقعا تعجب کردم چون دختردایی هام معمولا خونه ما نمیاین ( ایندفعه م چون برای ناهار اومده بودن و خونه خودشون ناهار درست نکرده بودن اومدن وگرنه باز نمیومدن ) بعد اینکه رفتن و مامانم رفت مغازه نشستم پای لپ تاپ یکم کدنویسی تمرین کردم ولی چشام داشت میرفت واقعا کسل و بی حال بودم مغازه هم میخواستم نرم چون حال نداشتم . اما به تنبلیم غلبه کردم و پاشدم چراغا رو روشن کردم یه کاپوچینو درست کردم که یکم سرحال بیام با اینکه قرار بود نرم اما پاشدم حاضر شدم که بریم مغازه با مریم تا بیشتر خسته شم شب راحتتر بتونم بخوابم و همینطورم شد . تصمیم گرفتم تا جایی که بتونم شبا ساعت 00:00 بخوابم و صبح ها ساعت 7 بیدار شم . الانم اومدم روزنوشت امروزم رو بنویسم و برم 10 صفحه کتابمو بخونم برنامه فردامو بنویسم و بخوابم . ( اگه مشکلی پیش نیاد )

+ همین دیروز همه ستاره ها رو صفر کردم الان باز کردم میبینم 30 تا ستاره روشنه 😁 😂 😐 چیکار میکنید خدایی یکم یاواش 😁 😂 

+ حداقل اگه نصف همین 30 نفر منو فالو داشته باشن از اون نصف هم باز نصفشون بخونن منو باز تعداد لایکا از این باید بیشتر باشه چطوریه قبلا بیشتر لایک میگرفتم ؟! میشه یکی توضیح بده 😁

+الان واقعا نمیتونم ستاره هاتون رو بخونم انشالله فردا میخونمتون

+ خیلی وقت بود این جمله رو نمیگفتم : شبتون شکلاتی 

۵ ۰

من نمیدانم 

آیا مادرش هم او را

به اندازه من دوست داشت ؟

۵ ۱

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید و آخر هفته خوبی رو گذرونده باشید .

من قرار بود نمایشنامه ببینم از اونروز وقت نشده ، یه شب خونه مادربزرگم رفتیم یه شبم که خونه خاله م رفتیم همگی یه روز که دیروز باشه مامان اینا رفته بودن جنس بیارن که من و مریم رفتیم مغازه موندیم و تا برگردیم ساعت 10 رو گذشته بود جنازه م برگشت خونه و نمیدونم چرا دیروز و امروز صبح دیر بیدار شدم سابقه نداشت صبح ها تا دیروقت بخوابم نمیدونم چرا انقدر زیاد میخوابم جدیدا ، از فردا باید صبح ها برنامه م رو تنظیم کنم و یه نظمی به زندگیم بدم اینجوری نمیشه واقعا هرچقدرم سخت باشه باید بیدار شم . الان دو سه روزه نه زبان خوندم نه برنامه نویسی تمرین کردم نه پادکست گوش دادم نه کتاب خوندم نه گیتار تمرین کردم نه کالیمبا 😐 اینجوری نمیشه . دیروز که مامان اینا رفته بودن جنس بیارن امروز از صبح رفته بودیم لباسا رو باز کنیم قیمت بزنیم و آویزون کنیم از صبح مغازه بودیم تازه نیم ساعته برگشتیم . کلی لباس برای خودمون برداشتیم 😁 . الانم که برگشتیم خونه دیگه انرژی نمونده که بخوام کاری کنم . امشبو استراحت میکنم از فردا به امید خدا شروع میکنم .

+ راستی سه چهار روز پیش تو اینستا تو پیجای زبان چرخ میزدم یه استاد زبان پیدا کردم معرکه س عالیه ( درسته همیشه یه چیزی که میبینیم اولش جوگیر میشیم اما یکم که میگذره میبینیم اونقدرام خوب نبوده ) ولی این فوق العاده س و نمیدونم چرا تا الان پیداش نکرده بودم . بی نظیره کلاس خصوصی هم داره که از قیمتش خبر ندارم و امیدوارم جا داشته باشه که منم ثبت نام کنم . انشالله هم قیمتش خیلی بالا نباشه هم جا داشته باشه . این چند روز همش تو پیجش بودم پستهاش رو میخوندم . 

۳ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

دیشب بعد از پستی که گذاشتم داشتم دنبال تئاتر " گذر لوطی هاشم " میگشتم ، از یوتیوب پیداش کردم میخواستم ببینم که یهو خاله م و پسرخاله م زنگ در رو زدن . نشستیم تا 12:30 تقریبا . بعد رفتنشون چشمام خسته بود اما دوست داشتم ببینمش براش ذوق داشتم . برای همین پلی کردم و نشستم به تماشا . شب هم بود خونه سکوت مطلق بود چراغا خاموش بود حس خوبی داشت . راستش نمایش رو بیشتر برای حضور " آقای محمدرضا ژاله " تماشا کردم . یکم داد و بیداد و سر و صدا زیاد بود یکم با سرعت و تند تند حرف میزدن که بعضی جاها نمیفهمیدم چی میگن مجبور میشدم چند بار بزنم عقب که این یکم آزار دهنده بود و یه چیز دیگه که من دوست نداشتم اما برای تئاترها نیاز هست این بود که نور کم بود و یه قسمت رو کلا تاریک میکردن فقط یه قسمت روشن میموند . که دلگیر بود برام . اما در کل قشنگ بود و دوستش داشتم . امروز هم ساعت 17:00 تقریبا همگی به جز بابا رفتیم خونه مادربزرگم که بهشون سر بزنیم خاله و پسرخاله م هم اومدن داییم هم که خونه بود و آخرش هم بابام اومد پیشمون . تا برگردیم خونه و یکم زبان بخونم دیر شد برای تماشای تئاتر و اینکه چیزی تو ذهنم نیست برای تماشا . به شدت دوست دارم تئاتر " زیبایی گاهی زن است " رو تماشا کنم . 

+ آخر شب هم بابام زنگ زد شوهر خاله م اومد خونمون یکم صحبت داشتن باهاش راجب خاله م . همین الان رفت . الان دیگه دیره اما میگردم یه چیزی پیدا میکنم که فردا شب ببینم . 

+ آهان راستی فردا شب هم خونه خاله م اینا خودمون خودمون رو دعوت کردیم laugh

 

 

۳ ۰

دوست میگه گفتم ، دشمن میگه میخواستم بگم .

۲ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

امروز تقریبا ساعت 14:35 دقیقه بود که تو گروه نوشتن که امروز ساعت 15:00 در یک لایو منتخب ها اعلام میشن . در عرض کمتر از 30 ثانیه خیس عرق شدم تپش قلب قابل وصف نیست واقعا . برای کنکور انقدر استرس نکشیده بودم . برای هیچی انقدر استرس نکشیده بودم . به طرز عجیبی اختیارم دست خودم نبود دیگه ، به ساعت نگاه کردم فقط بیست دقیقه مونده بود تا اعلام نتایج ، بلند شدم اتاق رو یکم تمیز کردم دستمو الکل زدم یه اسپری به اتاق زدم هوا خوش بو باشه انرژی خوب بگیرم و نشستم به خوندن آیت الکرسی و صلوات و دعا و دعا و دعا فقط خدا میدونه به من چی گذشت . صدای تپش قلبم رو میشنیدم . مامان اومد برای ناهار صدام کنه اشاره کردم نمیخورم درو ببند ( فکر کنم متوجه شد وقت اعلام نتایج ) لایو با چند دقیقه تاخیر شروع شد و اولش سلام و احوال پرسی بعدش دلیل اینکه چرا یه سریا قبول نشدن و این حرفا و در آخر لیست قبولی ها رو گفت و اسم من تو لیست نبود . نمیدونم چرا از اینکه قبول نشدم خیلی تعجب کردم . لایو تموم شد گوشی رو گذاشتم کنار به زور داشتم جلوی خودمو میگرفتم که گریه نکنم . رفتم آشپزخونه مامانم منو دید فهمید یه چیزی شده گفت حالت گرفته س چرا گفتم چیزی نیست . نگام نکرد گفت قبول نشدی ؟ اینو که گفت دیگه اشکام دراومد نتونستم جلوی خودمو بگیرم . برگشتم تو اتاق دراز کشیدم رو تخت . نباید گریه میکردم سریع ترفند همیشگی م رو انجام دادمو رفتم سراغ اجراهای " حامد آهنگی " که یکم خنده برگرده به لبام . و همینطورم شد یکمم تو اینستا ویدیوهای طنز دیدم و گریه م بند اومد . راستش وقتی دلیل قبول نشدن بچه ها رو میگفت همونجا حس کردم احتمالا من قبول نشم چون دلیلی که گفت شامل حال من میشد . 

ناراحت شدم اما اشکال نداره . دور بعد حتما شرکت میکنم و ایندفعه حتما قبول میشم . اینسری به شدت استرس داشتم و رو اتود هام خیلی تاثیر داشت ، ایده نداشتم پایه نگهدارنده نداشتم میدونم اینا توجیحه ها اما خیلی تاثیر داره خب الان هم استرسم کامل رفع شده هم تجربه کسب کردم و هم تا شروع دور بعد کلی میتونم فکر کنم و ایده بگیرم و تمرین کنم . فقط و فقط و فقط باید تمرین کنم و تئاتر ببینم . شاید باورتون نشه از همین امشب به طرز عجیبی عاشق تئاتر شدم . و تا الان تنها تئاتری که دیدم " جوجه تیغی " بود که خیلی ام دوسش داشتم . امروز دوباره برای اینکه حالم عوض شه دوباره دیدمش و حال دلم خوب شد . واقعا دوسش داشتم و تصمیم جدی گرفتم که زیاد تئاتر ببینم . دو تا تئاتر دیگه هست دوست دارم ببینمشون یکیش تو فیلیمو هست ولی رایگان نیست منم اشتراک ندارم یکیشم که عاشقشم ببینم هیچ جا نمیتونم پیداش کنم .

اولی اسمش : گذر لوطی هاشم

دومی : زیبایی گاهی زن است 

هرکی این پست رو تا انتها خوند ازش خواهش میکنم از ته دلش برام دعا کنه .

خیلی ممنونم ازتون که تا اینجا اومدید و خوندید من رو . ببخشید طولانی شد و خودم از پست های طولانی خوشم نمیاد .

راستی لینک تئاتر " جوجه تیغی " که رایگان هم هست رو براتون میزارم این پایین دوست داشتید ببینید پشیمون نمیشید واقعا قشنگه .

https://www.filimo.com/w/eo5lO?afterlogin=watch&uid=eo5lO

۳ ۰

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

۲ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید و آخر هفته خوبی رو گذرونده باشید 

چون هم جمعه س و هم دلدرد بدی گرفتم برای همین تصمیم گرفتم امروز بیشتر استراحت کنم بخاطر همین داشتم تا الان ستاره های وبم رو خاموش میکردم کلی وب به لیستم اضافه کردم چند تا حذف کردم . ببخشید چون یکم بیحالم نتونستم ستاره هاتون رو خوب بخونم ببخشید واقعا خیلی ناخوشم . حال و هوا و جو خونه یکم خوب نیست . مامان و مریم سرماخوردن ( البته اگه سرماخوردگی باشه ) برای مامان شدیدتره ، مریم امروز یکم بهتره . منم که دلدرد گرفتم . کلا حال خونه رو دوست ندارم ایشالا این دو سه روز بگذره همه خوب بشیم دوباره . ناهار امروزم مهمون دستپخت مریم هستیم 😁 . راستی دیشب که داشتیم از مغازه برمیگشتیم دو تا گلدون کوچیک زرد و نارنجی خریدم که یه کوچولو حال و هوای پاییزی بدم به اتاقم ، گل بزارم توش عکسشو اینجا میزارم براتون 😊 . 

و یه اتفاق قشنگ دیگه اینکه آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به اسم لیلا تقدیم شما 

 

 

 

۶ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید 

آقااا من چرا تا حالا به تایم روزهای پاییزی دقت نکرده بودم ؟! چرا انقدر زود هوا تاریک میشه چقدر بده اینجوری . خیلی بده جدی . ساعت 5 نشده هوا تاریک میشه چه خبره خب . یه انرژی منفی و حس خستگی و آخر شب بودن به آدم دست میده دیگه حوصله ت نمیکشه هیچ کاری بکنی . بعد از این باید یه جوری برنامه بریزم که همه کارامو روز قبل از تاریک شدن هوا انجام بدم و برای بعد از تاریک شدن فقط کتاب خوندن و کالیمبا بمونه . 

شماها چه میکنید با پاییز ؟ بیاید یکم حرف بزنیم . کیا پاییزو دوست دارن کیا مثل من با زود تاریک شدن هوا مشکل دارن ؟

+ چهارشنبه ها رو فقط به عشق " ببین تی وی " میگذرونم . خیلیا خوششون نمیاد ولی من واقعا این برنامه رو دوست دارم . شما نظرتون چیه ؟

۱ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید 

فقط برای یادآوری اومدم این پست سالروز رو بنویسم به عنوان یادگاری . پارسال دقیقا همین روز 1400/08/16 ساعت 11:00 صبح با مامان و بابا رفتیم فرودگاه دنبال " موکا " آوردیمش خونه . قشنگ همه اتفاقاتش یادمه . ثانیه های اول خوشحال ترین آدم روی زمین بودم . و امروز دقیقا یک سال از اومدن موکا میگذره و من چقدر دلتنگشم و هنوز بعد از یک سال بکگراند گوشیم عکس موکاس . موکای عزیزم هرجا هستی امیدوارم حالت خوب باشه و پیش خانواده جدیدت خوشحال باشی و چقدر دوست دارم که یه روزی بتونم دوباره ببینمت و چقدر لذت بخش میشه اگه وقتی منو دیدی بشناسیم . چقدر دوست دارم که هنوز من تو خاطره ش مونده باشم . همیشه تو قلبم هستی موکا ، همیشه . 

۳ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

امروز شنبه 1400/08/15 افتتاحیه گالریمون بود و خیلی خوشحالم واقعا ، انشالله که پر خیر و برکت باشه برامون و ازتون میخوام قلبا برامون دعا کنید . امروز از ساعت 14:00 رفته بودیم و ساعت 22:00 برگشتیم روز اول خیلی خسته کننده بود اما خوشحالم و امیدوارم موفق بشیم .

۴ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

تا همین الان تو لایو حسین سلیمانی بودم خیلی خوب بود خدایی کلی خندیدم چقدر صمیمی ان چقدر جنبه ی بالایی دارن خدایی خیلی حال کردم . حسین سلیمانی بود مجید یاسر بود برزو ارجمندم بود ، اینا دیگه انقدر سر به سر مجید یاسر گذاشتن من دیگه مرده بودم از خنده 😁 😂 

۶ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

ظهر روز جمعه تون بخیر باشه

در پیوست پست قبلی خواستم بیام و بگم که بعد از پاره کردن ده ها برگه بالاخره یه متن دو صفحه ای نوشتم و تقریبا 20% مسیر رو رفتم و اصلی ترین قسمتش همین متن بود که انجام دادم ( با توجه به اینکه من حتی یک بار هم انشا های دوران مدرسه رو خودم نمینوشتم ) و تشکر میکنم از کسانی که متن رو خوندن و نظر دادن ( همون یک نفر منظورمه ) یا کسانی که خوندن اما نظری نداشتن یا حتی کسانی که کلا نخوندن . از همه ممنون و برام دعا کنید که بتونم انجامش بدم .

* اما یکم توقعم ازتون بیشتر از این بود نمیدونم چرا روز به روز داریم سردتر و کمتر میشیم . هستیم اما انگار نیستیم . اینطوری نباشیم تورو خدا همدیگه رو تنها نزاریم کنار هم باشیم با هم حرف بزنیم همدیگه رو بخونیم اگه نظری داریم هرچند کوتاه ، نظر بزاریم که حس تنها بودن نکنیم . من خودم متن هام حداقل 10 تا لایک و دو سه تا نظر رو میگرفت نمیدونم مدتیه چی شده که حتی یه لایک یا یه نظر هم نمیگیرم ( شاید بخاطر قالب ها باشه شایدم کلا کسی منو نمیخونه نمیدونم ) . هدف از گذاشتن پست لایک و کامنت نیستا ، هدف با هم بودن و در کنار هم بودنه . امیدوارم روز به روز بیشتر مثل یه خانواده بشیم .

برام خیلی دعا کنید . خیلی زیاد .

۱ ۰

دل بریدم تا نبینم دوست با من دشمن است

دل بریدن، گاه تنها راه عاشق ماندن است

هر کسی از عشق، با خود یادگاری می‌برد

یادگار من غمی در جان و زخمی بر تن است

من غمم‌، جای مرا با شادمانی پر مکن

هر کجا چشمی بگردانی نشانی از من است

فاضل نظری

۰ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید بچه ها

بچه ها به کمکتون احتیاج دارم . میدونم که میشه تو گوگل سرچ کرد ولی اولا که خودم چیزی پیدا نکردم . دوما چیزی میخوام که به راحتی با یه سرچ ساده از گوگل پیدا نشه . یعنی یه چیز آس و تک میخوام . و میدونمم که احتمالش خیلی ضعیفه که چیزی داشته باشید اما خواستم شانسم رو امتحان کنم . بیشتر کسایی که کتاب مخصوصا نمایشنامه میخونن میتونن کمکم کنن .

یه مونولوگ یک صفحه ای لازم دارم خیلی اضطراری و فوری . ترجیحا گوینده خانم باشه

یه چیز غیر قابل دسترس ، یعنی چیزی نباشه که هرکسی با یه سرچ ساده بتونه پیداش کنه . میخوام تک باشه و خیلی خیلی خیلی موضوع مهمیه خواهش میکنم اگر میتونید بهم کمک کنید . حتی برای بداهه گفتن هم دو روزه دارم فکر میکنم و از استرس زیاد کلا مغزم قفل شده اولش فکر نمیکردم انقدر سخت باشه خواهش میکنم حداقل راهنماییم کنید حتی موضوع هم بدید شاید بتونم نخشو بگیرم و تا ته برم . 

نمیدونم فقط کمک میخوام ازتون ایشالا بتونم براتون جبران کنم .  

#نمایشنامه #مونولوگ

۱ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

ظهر روز پاییزیتون بخیر امیدوارم عالــــــی باشید 

تازه از چرت نیمروزی بیدار شدم پنجره رو که زدم کنار دیدم داره برف میاد . اولین برف امسال تو پاییز شروع به باریدن کرد . یکم زود بود ولی نمیدونم شمام با من موافقید یا نه اما چرت زدن تو ظهر یه روز پاییزی خیـــــــلی بیشتر از روزای دیگه در فصل های دیگه میچسبه . مثلا چرت زدن تو یه بعد از ظهر تابستونی رو با چرت زدن تو یه بعد از ظهر بارونی پاییزی مقایسه کنید . اصلا حال و هوای بعد از ظهرهای پاییز یه چیز دیگه س . موافقید ؟

و این آهنگ پاییزی بسیار زیبا تقدیم شما . امیدوارم گوش بدید و دوست داشته باشید ، خواننده مورد علاقه م .

۳ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

اگه هنوز سریال رو ندیدید این پست رو به هیچ وجه نخونید

اول از همه سلام . امیدوارم عالی باشید . 

بالاخره شد که منم یه سریالی که تازه اومده و داغه داغ هست رو همراه همه و تو اون زمان ترید بودنش ببینم و واقعا حس فوق العاده ای بود . سریالی که مدت ها از انتشارش گذشته هرچقدرم جذاب باشه اینکه تو دوره ی خودش دیده بشه جذابیتش رو دو چندان میکنه . و من این حس جذابیت رو با این سریال حس کردم و حالا میخوام نظرم رو راجب سریال بگم . البته یه هفته ای میشه که دیدم تموم شده هااا فقط وقت نمیکردم بیام پست بزارم . 

اول از همه اگه خیلی احساساتی هستید خیلی توصیه نمیکنم این سریال رو ، به منم گفته بودن ولی من گوش ندادم ، نمیگم بده هاااا سریال درجه یکی بود اما ناراحت کننده . خدا میدونه تو قسمت 6 من چقدر برای مرگ پیرمرد گریه کردم و وقتی تو قسمت آخر فهمیدم کل داستان زیر سر پیرمرده بود اصلا جا خوردم و فکرشو نمیکردم . از قسمت اول عاشق پیرمرده بودم و هی به خودم میگفتم هرکی میمیره بمیره فقط این پیرمرده نمیره که خب اینطوری شد و آخرشم خوب شد که مرد . به نظرم پرمفهوم ترین قسمت سریال همین قسمت 6 بود که دو نفر دو نفر با هم همگروه شدن به امید اینکه با هم این مرحله رو رد کنن اما دیدن که از بین دو نفر فقط یک نفر برنده ی بازی میشه ، هرچقدر حرف بزنم حق مطلب ادا نمیشه حتما باید تماشا کنید تا حسش کنید . تنها نکته منفی که تو فیلم بود از نظر من ، فقط و فقط این بود که زیاد خون و بریدگی و جراحی نشون میداد که من حساسم و چندشم میشه واقعا حالم بهم میخورد مجبور میشدم رومو برگردونم و نمیدیدم اون تیکه رو . به نظرم تا این حد میشد که نشون ندن واقعا حال بهم زن بود بعضیاش . همین . این یه مورد رو فاکتور کنیم در کل سریال بی نظیری بود و کلی حرف توش بود واقعا کلی حرف برای گفتن داشت و باید ببینید تا درک کنید حرفم رو . 

۳ ۰