بهار نارنج

عشق یعنی حالت خوب باشه
۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کار» ثبت شده است
آلباتروس
آلباتروس چهارشنبه, ۲۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۵۸ ب.ظ

345

تقریبا یک هفته ای میشه که هرروز میرم مغازه و به مامان کمک میکنم و حالم خوبه . چند روز پیش دستش انقدر بی حس شده بود که میخواست قوری رو برداره از دستش میوفته و میشکنه . خیلی دلم گرفت ، از اون روز سعی میکنم بیشتر کارا رو من انجام بدم تا به مامان فشار نیاد . امروزم برای اولین بار بابا رفته مغازه کمک مامان ، امیدوارم که بتونه کمک کنه و با هم کنار بیان . خدا رو شکر کارمون گرفته و هر روز جلو مغازه صف میبندن . خدا رو هزار مرتبه شکر . روز اول قرار شد روزی 200،000 تومن دستمزد بردارم ولی یواش یواش زیادش کردم ، یه بار 250،000 برداشتم یه بارم 350،000 ، دیروزم چون دو شیفت کار کردم 400،000 برداشتم . امروز عصر که برم بین 300،000 تا 400،000 باید بردارم ببینیم رو چه قیمتی توافق میکنیم . جز این مامان گفت 5 تومنم آخر هر ماه میدم . پول زیادی نیست ولی تو این اوضاع مملکت پول کمی هم نیست . حالا برای ماه رمضون که فروششون خیلی بیشتر میشه و مشتریهام زیاد میشن و ما باید بیشتر فعالیت کنیم ، مامان گفت پول بیشتری میدم . شاید 500،000 شایدم روزی 1،000،000 تومن البته بستگی به فروشمون داره . به هر حال خدا رو شکر . استقلال مالی داشتن خیلی حس خوبیه . کم کم دارم پول جمع میکنم . قراره مامان کمک کنه ست گوشوارمم بگیرم ، تا قبل عید ایشالا میگیرم . یکمم پول پس انداز میکنم میخوام بعد عید شروع کنم کلاس آنلاین زبان انگلیسی ثبت نام کنم . یکم که ازش گذشت کلاس آلمانی هم ثبت نام میکنم . سه تا خرج بزرگ دارم . یکیش اگه بتونم میخوام دماغمو عمل کنم چون مشکل تنفسی دارم . دو اگه بتونم باید گوشیمو عوض کنم که داغون شده ، و سه اگه بشه میخوام پشت پلکمو دو لایه برداشتم و عمل لیفت شقیقه هم انجام بدم . چیزای دیگه م هست اما خیلی اولویت نیستن ، مثلا شاید اگه بتونم یه لپ تاپ بخرم . یا یه هارد هم نیاز دارم . لباس و کفش و کیف و این چیزام که نیاز دارم . اما تا حدودی حالم خوبه و امیدوارم تا یکی دو ماه آینده که پولم بیشتر بشه روحیه م هم بهتر بشه . راستی دیروز دو تا عطر سه میل از خلیفه چی سفارش دادم ، یکی اکلایر یکی ام لطافه اسد بوربن . امیدوارم بوشون خوب باشه و همونی باشه که میخوام . عطرهای شکلاتی و آلبالویی بهم پیشنهاد بدید لطفا . چیزی که خودتون استفاده کرده باشید و راضی باشید .

Last Comments :
آلباتروس
آلباتروس جمعه, ۱۰ اسفند ۱۴۰۳، ۰۱:۵۸ ق.ظ

302

سلام . این هفته کتاب "همیشه در قلب منی" رو تموم کردم . کتاب خوبی بود فقط آخرش رو خیلی دوست نداشتم . برای کتاب بعدی انتخاب خاصی ندارم . کتاب های خوبم رو برای سال جدید نگه داشتم . قهوه پدری رو تموم کردیم . آکتور رو هم تا 12 دیدیم . ازازیل هم قسمت جدید فردا میاد . جوکر رو هم فعلا یکی دو هفته ترجیح میدم نبینیم . از سریال های ترکیه فقط "Sahipsizler" رو تا 13 دیدیم و یه سریال هم جدید شروع شده به اسم "Kral Kaybederse" که کلا 3 قسمت پخش شده همشو دیدیم . کلا تو حسابم 230،000 تومن بود بود باز جوگیر شدم یه عطر 1 میل "گودگرل" سفارش دادم . پول داشتم بیشتر سفارش میدادم ولی ندارم متاسفانه . درد دندونم کمتر شده اما همچنان هست . امروز شانسی یه آگهی استخدام تو یه تولیدی لباس دیدم به عنوان کمک خیاط ، نوشته بود آموزش هم میدن . با حقوق 8 تومن و بیمه . قطعا پول کمیه ولی از هیچی خیلی بهتره . من به خیاطی علاقه ندارم ولی حداقل انقدری که بتونم پول جراحی دندونام رو دربیارم یکمم برای خودم بمونه که خرید کنم و خیلی کم هم پس انداز کنم کافیه برام . حداقل برای شروع خوبه . تازه اگه از پسش بربیام و کم نیارم . حتی یک ماه هم بتونم برم بازم برام کافیه . احتمالا بعد از عید 1 تومن هم رو حقوق بزاره . کاش بتونم برم . هم سرم گرم میشه هم روحیه م عوض میشه از این بی پولیه مطلق درمیام . تو پیج حسام علینژاد تو کلوز فرندش ادد شدم (نمیدونم این کلوز فرند حقه ی جدیده یا واقعیه) خودش که میره رندم یه تعداد کمی رو تو کلوزش آورده و میخواد به درآمد دلاری برسوندشون . اگه واقعی باشه و بتونم از اونجام به یه درآمدی برسم عالی میشه . اگه شماها هم تو کلوزش باشید پس یعنی اینا همش دروغه ولی اگه نیستید میتونه راست باشه پس . اینطوری میتونم مامانم رو نجات بدم . دعا کنید نیرو نگیره تا شنبه من برم و شرایط و محیط جوری باشه که بتونم بمونم . حتی شده 1 ماه . شبتون شکلاتی .

Last Comments :
آلباتروس
آلباتروس جمعه, ۲۷ بهمن ۱۴۰۲، ۰۹:۲۷ ق.ظ

268 ( روزنوشت ) جمعه 27 بهمن 1402

این هفته ای که گذشت همه چی خوب بود ، فکر کنم پنجشنبه هفته پیش بود برای همکاری دوباره پیام دادم و الان داره یک هفته میگذره ازش . به مامانم یاد داده بودم که اونم بهم کمک کنه تا کار از دست نره و فشار بهم نیاد . ولی چون از یه روز جلوترش که جمعه بود و ما آستارا بودیم ، نشسته بودم 50 تا ورد شنبه رو آماده کرده بودم همه چی انگار تغییر کرد . صبح ساعت 4 ناخواسته بیدار میشم تا قبل 8 تموم میشه همه 50 تا . باورم نمیشه قبلش با چه عذابی تموم میکردم . البته روز قبلش یکم وقت میزارم که آماده کنم ولی اینطوری راحتترم تا اینکه بخوام صبح بیدار شم و تازه شروع به آماده کردن کنم . فایل های شنبه رو دیشب آماده کردم امروزم وقت دارم برای یکشنبه رو آماده کنم . تازه اگه امروزم بتونم 50 تا آماده کنم برای این هفته کارم سبکتر میشه .

... حنانه ...
Last Comments :
آلباتروس
آلباتروس جمعه, ۲۰ بهمن ۱۴۰۲، ۰۲:۱۷ ق.ظ

267 ( روزنوشت )

نتونستم جلوی خودمو بگیرم دوباره پیام دادم نیرو جایگزین گرفتین یا نه ؟ با خنده گفت چطور ؟ فهمیدم نگرفتن . یکم چک و چونه زدیم ازشون خواستم یکی دو ماه اول یکم هوامو داشته باشن تا دستم تند شه . قبول نکرد گفت روزی 50 تا باید بزنی حالا یه روزایی یکم کم شد اشکال نداره فرداش باید جبران کنی . خیلی سخته فشار و استرس کار اذیتم میکنه میدونم باز پشیمون میشم ولی قبول کردم و قرار شد از شنبه شروع کنم . حداقل اندازه 6 ماه کلاس زبان پول جمع کنم ، یکم وسایل ضروریامو بخرم بعد نخواستم برم دیگه نمیرم . امروز یکم به مامان یاد دادم هم سختش بود گنگ بود براش هم گفت نترس کمکت میکنم . ته دلم یکم قرص شد . کاش یاد بگیره بتونه کمک کنه . خیلی شرایطشون سخته و بی انصافی میکنن . هم تعداد زیاد میخوان ( 50 تا واقعا زیاده ) هم پنجشنبه ها و تعطیل رسمیا تعطیل نیستن . برای تعطیلات عید هیچ ایده ای ندارم قراره چی بشه . یک سال یا نهایتا 5،6 ماه بتونم دووم بیارم عالی میشه . دعا کنید کم نیارم و بتونم از پسش بربیام . شانس من فردام داریم میریم آستارا و نمیتونم فایل رو آماده کنم . البته لپ تاپ رو میبرم ولی اگر دعوا و درگیری نشه ، میتونم انجام بدم . دعا کنید فردام اتفاقی نیوفته و سالم بریم برگردیم . اگر بتونم هر روز 25 تا برای روز بعد رو آماده کنم کار یکم سبک تر میشه برام . بد موقعی ام افتاد شانس من ، اینور سال یا فروردین باید خونه رو خالی کنیم و مجبوریم دنبال خونه باشیم . این رفتن و اومدن ها کارمو سخت میکنه . خلاصه که دعا کنید دیگه . سعی میکنم بیشتر اینجا بیام ولی اگه نیومدم بدونید فشار کار خیلی زیاده . امیدوارم باز گریه م در نیاد . شبتون شکلاتی .

Almir  ‌ سین. صاد یاسمن گلی :)
Last Comments :
آلباتروس
آلباتروس يكشنبه, ۱ آبان ۱۴۰۱، ۰۳:۳۶ ب.ظ

230 ( روزنوشت ) 01 / آبان / 1401 - یکشنبه

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

همیشه جمعه ها مینوشتم ولی امروز هم نیاز داشتم بنویسم

چند روز پیش که بابا رفته بود بیرون وقتی برگشت من و مامان رو مبل نشسته بودیم مشغول حرف زدن که یهو گفت برات کار پیدا کردم . در کسری از ثانیه رنگم پرید تپش قلب گرفتم اضطراب استرس نگم خلاصه . مامان گفت الان بریم سر بزنیم . یه نه گفتم که دید حالم گرفته شد اصرار نکرد . بعد اون یکی دو بارم هی یادآوری کرد خیلی موقعیتش خوبه سر کوچه خودمونه کرایه نمیدی استرس مسیرو نداری و فلان و فلان و فلان . باز بی میل گفتم نه . دیشب که قرار بود خونه داییم اینا بریم برای قیمت گذاری قبل رفتن صبح بود فکر کنم مامان گفت فردا صبح ( یعنی امروز صبح ) اول بریم یه سر بزنیم اونجا شاید چیزی بود که بلد بودی مشکلی نداشتی بعد بریم یکم خرید کنیم همه چی تو خونه تموم شده و از این حرفا ، حرفشو قاطی این حرفا کرد گفت خلاصه . از دیروز استرس همه وجودمو گرفت تا امروز صبح حتی دیر بیدار شدم . کل شب رو خوابای آزار دهنده میدیدم ، مار و اینجور چیزا ( فوبیای مار دارم ) صبح با حال بد سردرد و حالت تهوع بیدار شدم یکم صبحانه خوردم حاضر شدیم که بریم ، پیش خودم گفتم شاید یادش رفته باشه که متاسفانه یادش بود . دقیقا سر کوچمونه ، یعنی از خونمون تا مغازه 2 دقیقه راهه . از این بابت خوبه ولی کارش سخت و پیچیده س . رفتیم مامان میدونست من استرس دارم بنده خدا خودش پرسید شرایط رو خودش حرف زد . صاحب مغازه هم یه تست کوچیک گرفت پشت سیستم نشستم سرعت تایپ و سرچ کردنم رو یه تست کرد گفت خوبه تایپت بقیه چیزا رو هم آدرس ها رو خودم بهت میدم همه چیو خودم بهت یاد میدم . مامان باهاش حرف میزد میگفت خیلی استرس داره و این حرفا ، بنده خدا میگفت نه استرس نداره اولش هیشکی بلد نیست خودم کم کم یاد میدم . آخرش دید یکم دو دل و شک دارم گفت میخوای یکی دو هفته آزمایشی با حقوق بیا هم محیط اینجا رو ببین هم ما با کار کردنت آشنا بشیم اگه به توافق رسیدیم بیا کار کن . و دراومدیم بیرون و رفتیم خرید و برگشتیم و الانم زنداییم اومده بقیه اجناس رو قیمت گذاری کنیم . همه وجودم استرسه و اصلا فکرم اینجا نیست . خودم اینجام فکرم جایه دیگه . فقط میخوام زودتر فردا شب بشه و بیام از آبروریزی هام و استرس هام بنویسم یکم خالی شم یا بیام و کلی از خوشحالی هام و اینکه چقدر خوب بود و کارش راحته و نصف استرسم ریخت و این چیزا حرف بزنم . خدایا کمک کن هم کارش راحت باشه هم آبروریزی نشه هم استرسم بریزه . هم زودتر آپارات و یوتیوبم به درآمد برسه مجبور نشم برم بیرون کار کنم . 

حالا که تا اینجا اومدید و خوندید برام دعا کنید فردا همه چی عالی باشه .

ساعت کاریش از 9 صبح تا 3 ظهره .

** دلژین   ** Donya Dev یاس گل
Last Comments :
Made By Farhan TempNO.7