۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زبان و ترجمه» ثبت شده است.

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

دیشب موقع دورهمی سه نفرمون یکم احساس سردرد داشتم اما خفیف بود گفتم بخوابم خوب میشم ولی در طول شب چند بار با احساس سردرد بیدار شدم . ساعت 8:30 چشمامو باز کردم گفتم امروزم زودتر از 9 بیدار شدم . صورتمو شستم رفتم نشستم رو مبل یکم گذشت دیدم حالم داره خراب میشه و سردردم بدتر شد رفتم یه قرص خوردم مامانمم بیدار شد دیگه . خوب نشدم سرمو با یه شال بستم به مامان گفتم به ژلوفن بیار اونم خوردم یه آب عسل لیمو و دارچین زنجفیل (زنجبیل) آورد چون دیروز عدس پلو داشتیم و سردی بود احتمالا بخاطر اون سردرد داشتم . تو این هیری ویری از پست بسته م رسید ماگ خوشگلم رسید ، خوشگله دوسش دارم اما با تصوراتم یکم فرق میکنه دستت که میگیری مشخصه نازکه آدم میترسه زود بشکنه . البته همین یه مدل جنسش اینجوریه ها . مامان یکم سرمو ماساژ داد کم کم خوابم برد ساعت 11 بیدار شدم داشتم میمردم از گشنگی یکم صبحونه خوردم اولین چاییم رو تو ماگ جدیدم ریختم خوردم laugh اما همچنان سردرد داشتم رفتم یکم گیتار تمرین کردم یه کوچولو . مامان ناهار رو درست کرد خیلی کم خوردم ، خوابم میومدا اما زیاد نه پاشدم حاضر شدم لپ تاپ رو هم برداشتم کتاب دفترم برداشتم که اونجا کارامو بکنم . مریمو بابا خونه بودن من و مامان با تاکسی رفتیم اما قبلش من رفتم بالاخره بعد از مدت ها یه دفترچه خریدم برای خودم که توش زبان تمرین کنم . رفتیم مغازه مامان کتابشو نیاورده بود منم نخوندم فقط یکم داستان انگلیسی خوندم بعد نشستیم نیسان آبی قسمت 3 رو دیدیم چون خلوت بود بخاطر سردیه هوا نشستیم نصف فیلم سینمایی " روزهای نارنجی " اگه اشتباه نکنم هدیه تهرانی بازی کرده . اونو دیدیم وسطاش یکم با گوشی کار میکردم باید با پیج تعامل میداشتم خب ، همینجوریش امروز خیلی کم کاری کردم ، دیگه مشتری اومد و وقت نشد بقیه ش رو ببینیم . البته ساعت 6 هم مریم رو بابا رسوند پیش ما خودش رفت ولی مریم همش سرش تو گوشی بود با ما فیلم نگاه نکرد . برگشتیم خونه برای شام بابا هوس " خشیل " کرده بود مامان درست کرد ولی من و مریم سر میز انقدر خندیدیم من نتونستم همشو بخورم انقدر خندیدیم دلدرد گرفتم (بماند به چی میخندیدیم) خیلی وقت بود مامان عادت کرده بود دیگه تلویزیون روشن نمیکرد . فقط من امروز ساعت 9:30 نشستم پای سالومه ، نمیدونم جدیدا من بی حال شدم یا موضوعات دیگه خنده دار نیست و باید گریه کرد . خلاصه نمیدونم ساعت چند بود زدیم شبکه 3 برنامه رشیدپور قبلا دیده بودم خیلی وقت بود دیگه کلا تلویزیون تماشا نمیکردیم به جز دو سه تا برنامه فقط . جالب بود باحال بود . یه چالشم راه انداختن منم که عاشق چالش laugh بی مزه ترین جوکی که تا حالا شنیدید رو کامنت کنید ، 3 نفری که بیشترین لایک رو بگیرن یک میلیون جایزه برنده میشن . پست خوبیه جون میده بشینی کامنت ها رو بخونی . فقط یه جوک برام جالب بود که تو پست بعدی مینویسمش . 2 روز از وقت نتمون مونده و 40 گیگ . بشینم یکم دانلود کنم فردا جمعه س . راستی فردا تولد پسردایی هامه و خونشون دعوتیم باز یه مهمونیه دیگه و من باید دعا کنم زودتر تموم شه راحت شم از الان غصه م گرفته .

امروز یکم زبان خوندم کلاسی که توش ثبت نام کردم یه گروه زدن تو واتس اپ اما من تا الان هیچ فعالیتی توش نداشتم . هرچقدر بقیه بچه ها حس خوبی از کلاس میگیرن من دلم میگیره عصبی میشم اصلا گروه رو دوست ندارم . نمیدونم چی شد علی رغم میل باطنیم تو دایرکت به پشتیبان پیام دادم که چه تمارینی باید ارسال کنیم کاش جواب نمیداد کاش اصلا پیام نمیدادم . ولی جواب داد و منم بی میل نشستم تمرینا رو حل کردم و دایرکت فرستادم یه ویسم خواسته بود که نفرستادم و نمیفرستم هیچوقت . اولین و آخرین فعالیتم بود دیگه نمیخوام اصلا . من میخواستم پشتیبانم خود آقای نصر باشه crying

شبتون بخیر

۲ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

امروز آخرین روز بلک فرایدی بود همه جا ، انقدر همه چی تخفیف خورده بود هول شدم چی بخرم کدومو بخرم . یه عطر سفارش دادم یه انگشتر و کلاس گیتارم رو تمدید کردم و کلاس جدید زبان رو خریداری کردم و بی نهایت خوشحالم اما از طرفی هم به شدت ناراحتم که خود استاد وقت نداشت که پشتیبانم باشه بی نهایت ناراحتماااا حد نداره واقعا . پنل کاربری خیلی خوشگلی داره . من جاهای زیادی پنل کاربری دارم هیشکدومو اندازه این دوست ندارم . کاش استاد قبول کنه پشتیبانم بشه حالم گرفته س خیلی .

ظهر با مریم یه سر رفتیم بیرون از اونجام پیاده رفتیم خونه مامان بزرگم تا 19:30 موندیم بعدش حرکت کردیم من باید برای ساعت 8 میرسیدم تا به لایو استاد برسم . 

۰ ۰

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید و آخر هفته خوبی رو گذرونده باشید .

من قرار بود نمایشنامه ببینم از اونروز وقت نشده ، یه شب خونه مادربزرگم رفتیم یه شبم که خونه خاله م رفتیم همگی یه روز که دیروز باشه مامان اینا رفته بودن جنس بیارن که من و مریم رفتیم مغازه موندیم و تا برگردیم ساعت 10 رو گذشته بود جنازه م برگشت خونه و نمیدونم چرا دیروز و امروز صبح دیر بیدار شدم سابقه نداشت صبح ها تا دیروقت بخوابم نمیدونم چرا انقدر زیاد میخوابم جدیدا ، از فردا باید صبح ها برنامه م رو تنظیم کنم و یه نظمی به زندگیم بدم اینجوری نمیشه واقعا هرچقدرم سخت باشه باید بیدار شم . الان دو سه روزه نه زبان خوندم نه برنامه نویسی تمرین کردم نه پادکست گوش دادم نه کتاب خوندم نه گیتار تمرین کردم نه کالیمبا 😐 اینجوری نمیشه . دیروز که مامان اینا رفته بودن جنس بیارن امروز از صبح رفته بودیم لباسا رو باز کنیم قیمت بزنیم و آویزون کنیم از صبح مغازه بودیم تازه نیم ساعته برگشتیم . کلی لباس برای خودمون برداشتیم 😁 . الانم که برگشتیم خونه دیگه انرژی نمونده که بخوام کاری کنم . امشبو استراحت میکنم از فردا به امید خدا شروع میکنم .

+ راستی سه چهار روز پیش تو اینستا تو پیجای زبان چرخ میزدم یه استاد زبان پیدا کردم معرکه س عالیه ( درسته همیشه یه چیزی که میبینیم اولش جوگیر میشیم اما یکم که میگذره میبینیم اونقدرام خوب نبوده ) ولی این فوق العاده س و نمیدونم چرا تا الان پیداش نکرده بودم . بی نظیره کلاس خصوصی هم داره که از قیمتش خبر ندارم و امیدوارم جا داشته باشه که منم ثبت نام کنم . انشالله هم قیمتش خیلی بالا نباشه هم جا داشته باشه . این چند روز همش تو پیجش بودم پستهاش رو میخوندم . 

۳ ۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید 🌼💛

۵۰ ثانیه ویدیو انگلیسی دارم که راجب نکته ها و ترفندهای یک بازی توضیح داده ، کسی میتونه آیا برام ترجمه ش کنه ؟ لطفا 🥺😢

اینم ویدیو

۲ ۲

سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

اولش بگم معذرت میخوام بابت نبودنم ، این روزا باز به لپ تاپ دسترسی ندارم و با گوشی خیلی سخته
خواستم یکم از حال و هوای این روزام بگم 
راستش اوضاع اصلا خوب نیست . همه چی با هم اتفاق افتاد و همه چیو بهم ریخت
اون از کرونا که همه جا رو تعطیل کرد ، دیگه نه دانشگاه میشه رفت نه باشگاه نه هیچ جای دیگه ای 😢 جاهایی هم که باز هستن انقدر رعایت کردن سخته که به دل آدم نمیشینه و ترجیح میدیم نریم . اونم از وضعیت بورس که خیلیا رو بیچاره کرد و تقریبا سرمایه همه داره از نصف هم کمتر میشه 🤦🏻‍♀️ خدا لعنت کنه باعث و بانیشو . تازه داشت یه ذره دلخوشی و شادی به خونه های مردم میرفت ، یه ذره مردم داشتن خوشحال میشدن جوونا بابت آیندشون یکم امیدوارتر میشدن که با این وضع بازار بورس ، همه جوونا رو انگار قتل عام کردن . طرف وام ازدواجش رو گذاشته تو بورس الان نه جهیزیه داره نه پول 🤦🏻‍♀️ 
تو خونه ما هم خیلی تاثیر داشته و کرونا هم که بدترش کرده هر روز اوضاع داره بدتر میشه . خواهرم وام ازدواجشو گذاشته تو بورس هرروز داره از پولش کمتر میشه . بابام کلی از این و اون پول قرض گرفته بود و یه وامم گرفته انداخته تو بورس که همش داره ضرر میده ، انقدر هممون ناراحت و افسرده شدیم دیگه حوصله هیچ کاری رو نداریم 🤦🏻‍♀️ تو خونمون سکوته مطلق میشه خیلی وقتا انگار اسپری غم پاشیدن 🤦🏻‍♀️
میبینم اینجوری نمیشه تصمیم گرفتم یه کاری کنم ، یعنی باید یه کاری انجام بدم کسب درآمد کنم اینجوری واقعا افسرده تر میشم . مخصوصا اگه سگ رو هم بیارم اونم خرج داره من رو سود بورس خیلی حساب کرده بودم 😭 من قبلا خیلی زبان دوست داشتم ولی انقدر تکرار و تمرین نکردم همش از ذهنم پریده . تو این اوضاع مالی و تعطیل شدنه همه جا ، تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که بشینم فشرده زبان تمرین کنم تا بتونم از راه ترجمه یکم پول دربیارم ، واقعا هیچی جز این الان جواب نمیده . کارای دیگه حس و حال و انرژیه زیاد میخواد ولی ترجمه اینجوری نیست و تو خونه خیلی راحت میتونی پروژه بگیری . اصلا مبلغش مهم نیست ، من به روحیه نیاز دارم و درآمد خیلی کم هم میتونه یکم انرژی بهم بده . کلی سرتون رو درد آوردم که به اینجا برسم تا نظرتون رو راجب زبان و مترجمی بدونم ! نظرتون چیه ؟ موافقید ؟ مخالفید ؟ 
هرچند ترجمه جز رشته هایی هست که عمر زیادی ازش نمونده و حتی همین الانم کلی سفارشا کمتر شده ، با وجود برنامه ها و نرم افزارهای خاص دیگه خیلی راحت میشه متن ها رو ترجمه کرد . ولی من راهه دیگه ای ندارم جز همین راه . 
لطفا نظرات و تجربیاتتون رو برام بنویسید 🌸

۶ ۰