بهار نارنج

عشق یعنی حالت خوب باشه
۱۸۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روزنوشت» ثبت شده است
آلباتروس
آلباتروس جمعه, ۲۷ بهمن ۱۴۰۲، ۰۹:۲۷ ق.ظ

268 ( روزنوشت ) جمعه 27 بهمن 1402

این هفته ای که گذشت همه چی خوب بود ، فکر کنم پنجشنبه هفته پیش بود برای همکاری دوباره پیام دادم و الان داره یک هفته میگذره ازش . به مامانم یاد داده بودم که اونم بهم کمک کنه تا کار از دست نره و فشار بهم نیاد . ولی چون از یه روز جلوترش که جمعه بود و ما آستارا بودیم ، نشسته بودم 50 تا ورد شنبه رو آماده کرده بودم همه چی انگار تغییر کرد . صبح ساعت 4 ناخواسته بیدار میشم تا قبل 8 تموم میشه همه 50 تا . باورم نمیشه قبلش با چه عذابی تموم میکردم . البته روز قبلش یکم وقت میزارم که آماده کنم ولی اینطوری راحتترم تا اینکه بخوام صبح بیدار شم و تازه شروع به آماده کردن کنم . فایل های شنبه رو دیشب آماده کردم امروزم وقت دارم برای یکشنبه رو آماده کنم . تازه اگه امروزم بتونم 50 تا آماده کنم برای این هفته کارم سبکتر میشه .

Last Comments :
آلباتروس
آلباتروس جمعه, ۲۰ بهمن ۱۴۰۲، ۰۲:۱۷ ق.ظ

267 ( روزنوشت )

نتونستم جلوی خودمو بگیرم دوباره پیام دادم نیرو جایگزین گرفتین یا نه ؟ با خنده گفت چطور ؟ فهمیدم نگرفتن . یکم چک و چونه زدیم ازشون خواستم یکی دو ماه اول یکم هوامو داشته باشن تا دستم تند شه . قبول نکرد گفت روزی 50 تا باید بزنی حالا یه روزایی یکم کم شد اشکال نداره فرداش باید جبران کنی . خیلی سخته فشار و استرس کار اذیتم میکنه میدونم باز پشیمون میشم ولی قبول کردم و قرار شد از شنبه شروع کنم . حداقل اندازه 6 ماه کلاس زبان پول جمع کنم ، یکم وسایل ضروریامو بخرم بعد نخواستم برم دیگه نمیرم . امروز یکم به مامان یاد دادم هم سختش بود گنگ بود براش هم گفت نترس کمکت میکنم . ته دلم یکم قرص شد . کاش یاد بگیره بتونه کمک کنه . خیلی شرایطشون سخته و بی انصافی میکنن . هم تعداد زیاد میخوان ( 50 تا واقعا زیاده ) هم پنجشنبه ها و تعطیل رسمیا تعطیل نیستن . برای تعطیلات عید هیچ ایده ای ندارم قراره چی بشه . یک سال یا نهایتا 5،6 ماه بتونم دووم بیارم عالی میشه . دعا کنید کم نیارم و بتونم از پسش بربیام . شانس من فردام داریم میریم آستارا و نمیتونم فایل رو آماده کنم . البته لپ تاپ رو میبرم ولی اگر دعوا و درگیری نشه ، میتونم انجام بدم . دعا کنید فردام اتفاقی نیوفته و سالم بریم برگردیم . اگر بتونم هر روز 25 تا برای روز بعد رو آماده کنم کار یکم سبک تر میشه برام . بد موقعی ام افتاد شانس من ، اینور سال یا فروردین باید خونه رو خالی کنیم و مجبوریم دنبال خونه باشیم . این رفتن و اومدن ها کارمو سخت میکنه . خلاصه که دعا کنید دیگه . سعی میکنم بیشتر اینجا بیام ولی اگه نیومدم بدونید فشار کار خیلی زیاده . امیدوارم باز گریه م در نیاد . شبتون شکلاتی .

Almir  ‌ سین. صاد یاسمن گلی :)
Last Comments :
آلباتروس
آلباتروس پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۴۰۲، ۱۲:۳۸ ق.ظ

266 ( روزنوشت ) 4 شنبه 11 بهمن 1402 بازی ایران - قطر

سلام سلام سلام . راجب خودم بخوام بگم اینکه تو دو هفته تقریبا 3 بار اشکم دراومد سر کار جدید انقدر که حجمش زیاد بود و استرس داشتم از صبح تا شب پای سیستم مینشستم و تا دیر وقت طول میکشید تموم شه و سردردام شدید میشد . دیروز صبح آخرین فایلی که دستم بود رو تحویل دادم و دیگه کار نکردم . راستش یکم پشیمونم . به مامان میگم کاش میومدی یکم بهت یاد میدادم کمک میکردی کار رو جلو میبردیم و نصف نصف برمیداشتیم . حیف شد . فردا اول به مامان یاد میدم اگر دیدم یاد میگیره و راضیه کار کنه بهشون پیام میدم اگه نیرو نگرفته باشن دوباره شروع میکنم . اما از فوتبال بخوام بگم واقعا اصلا قابل مقایسه با بازی ایران ژاپن نبود . واقعا یکی از بهترین بازی هایی که تا حالا دیدم بازی با ژاپن بود خیلی عالی بود . اون بازیم چون فایل دستم بود و باید تحویل میدادم با سردرد و یه چشمم به لپ تاپ و یه چشمم به تلویزیون ، تو همچین شرایطی بازی رو دیدم . راجب بازی امروز تلخه بخوام بگم ، ولی به نظرم قطر حقش بود ببره . اون بازیکن مو فرفریشون اکرم عفیف انصافا بهترین بازیکن زمین بود به نظرم . اونجوری که اون واسه تیمش بازی کرد اگر مهاجم های ما بازی میکردن شاید نتیجه جور دیگه ای میشد . به هر حال حیف شد . بعد از بازی ، برنامه 360 که مهمونشون علی دایی بود رو گذاشتم دیدیم که خیلی چسبید به خودم . خواستم خاطره امروز رو از فوتبال و تجربه ی کاریم بنویسم که 4 سال بعد تو بازی ها این نوشتمو لینک کنم و یه خاطره بازی قشنگ داشته باشم با خودم . شبتون شکلاتی .

Last Comments :
آلباتروس
آلباتروس سه شنبه, ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۱۴ ب.ظ

265( روزنوشت ) 3شنبه 10 بهمن 1402

سلام سلام سلام . واای چقدر حرف دارم و چقدر وقت ندارم . دلم برای اینجا و نوشتن و خوندنتون یه ذره شده . ولی هرچی تعداد نویسنده ها کمتر میشه دست و دلم به خوندن سردتر میشه . بگذریم .

حال و هوای تازه ایی رو دارم تجربه میکنم . یادم نیست راجب ( م ) گفته بودم یا نه ، اگه نگفته بودم که هیچی ولی اگه گفته بودم باید اضافه کنم که بیشتر از 1 ماه میشه تموم شده . کاملا یهویی و کاملا بی دلیل و بدون مقدمه عاشق آلمان و زبان آلمانی شدم . احتمالا تو نوشته های قبلی مربوط به زبان ها به این موضوع اشاره کرده بودم که از دو تا کشور و زبان متنفرم که یکیش آلمانی بود . خودم شاخ درآوردم وقتی دیدم یهو عاشق این زبان شدم . شروع کردم ریز ریز به یادگیری . با یوتیوب و یه اپلیکیشن که بهترین اپی هست که تا حالا باهاش کار کردم . 2،3 تا ویدیو ورزشی از یوتیوب دانلود کرده بودم صبح ها نیم ساعت ورزش میکردم که عالی بود حالم خوب میشد از صد تا باشگاه رفتن بیشتر جوابه ، همون روز اول پاهام درد میکرد . تا اینکه ...

Last Comments :
آلباتروس
آلباتروس شنبه, ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ۱۲:۴۸ ق.ظ

264 ( روزنوشت )

باز نصفه شبی از اون حمله های عصبی که انگار داری منفجر میشی بهم دست داده که مثل مرغ پرکنده نمیدونم چیکار کنم . نمیتونم بخوابم عصبی شدم خوابم میادا ولی نمیتونم .

Amirreza ... یاسمن گلی :) Amirreza ...
Last Comments :
۱ ۲ ۳ ---- ۳۶ ۳۷ ۳۸ بعدی
Made By Farhan TempNO.7