سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

امشب ( جمعه 12 شهریور 1400 ، البته الان شب پنج شنبه هست و ما بیست دقیقه س که وارد جمعه شدیم ) ساعت 00:15 دقیقه ، مامان همراهه خاله و شوهر خاله و مامان بزرگ راهی تهران شدن . خیلی ناراحتم تا حالا از مامان دور نبودم اگرم بودم ، من رفتم مسافرت نه مامان که اونم فقط یه بار بوده . مسولیت کارای خونه سخته واقعا . بابا یکم هوش و حواس درست حسابی نداره بخاطر قرصای استرس و اعصابی که میخوره . یکم یه جوری ام تا فردا بشه و مامان اینا برسن دل من هزار راه میره . آخه کی ساعت 00:30 میوفته تو جاده خب شب خطرناکه من دلشوره گرفتم . الان که دارم این متن رو مینویسم مامان 12 دقیقه س رفته یه جوری دلم براش تنگ شده انگار چند ساله ندیدمش . کاش زودتر یه هفته تموم شه و برگرده . انشالله که بتونم از پس کارای خونه خوب بربیام . 

شبتون بخیر .

۴ ۱