سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

امروز هوا خیلی طوفانی بود یکم تردید داشتیم برای بیرون رفتن اما تصمیم بر این شد که بریم .

من کل دیشب رو اصلا نخوابیدم شاید نهایتا نیم ساعت . برای همین مامان صبح گفت یکم بخواب که سردرد نگیری ، تقریبا تا ساعت 11 خوابیدم و بیدارم کردن و حاضر شدیم . این اولین گردش دو خانواری بود فقط ما و خاله اینا بودیم که از خانواده ی خاله ، وحید و سیمین و از خانواده ما هم مریم و محمد نبودن ، شاید اولش همه فکر میکردن چون تعدادمون کمه و افراد پر سر و صدامون نیستن خوش نگذره ، اما برخلاف فکر همه ، خیلی ام خوب بود و خوش گذشت . من خودم عاشق سفر و گردش هستم اما حقیقتا با تعداد زیاد خیلی موافق نیستم برای همین برای من اتفاقا بیشتر از بقیه خوش گذشت با اینکه کمبود خواب داشتم . بالاخره اینم یه خاطره ای شد خوش و به یاد موندنی .

راستی 13 مبارک .

۵ ۰