سلام سلام سلام امیدوارم عالی باشید

امروز یه هفته شد که مامان نیست . میگذره اما سخت . همه چی خوبه اما هیچی خوب نیست . همه چی مثل روزای قبل ، صبح بیدار شدم بابا از کیک دیشب خورده بود برای صبحامه منم همینطور . بعدش اومدم تو اتاق یکم پای لپ تاپ نشستم برای ناهار سوپ گرم کردم بابا هیچی نخورد ، قرار بود برای انگلیسی تعیین سطح بشم امتحانش رو دادم قرار شد تا فردا یا پسفردا نتیجه بیاد کاش یکم از سطح بالا قبول بشم ، هنوز تعیین سطح ترکیه ای مونده و درس های اسپانیایی تکمیل بشه اونم ثبت نام میکنم . اومدم تو اتاق یکم خوابیدم ( هیچی به اندازه خواب بعد از ظهر به آدم نمیچسبه ) بعد بیدار شدن یکم زبان خوندم . یادم افتاد کلی از حجم نت مونده و فقط 4 روز وقت داریم هرچی به ذهنم میرسید زدم برای دانلود 😁 😂 سریال خانه کاغذی ، سریال لوسیفر و و و ... بابا این روزای آخر بیشتر حوصله ش سر میره هی میره اینور میره اونور میبینه کاری نداره پامیشه یه اسپند دود میکنه بعدش میگیره میخوابه 😁 😂 یه بار رفتم تو حال قسمت چهارم از برنامه " هفت خان " رو گذاشتم که ببینم که بابا هم ببینه شاید حوصله ش سر نره اولاشو دید وسطاش خوابش برد 😂 😐 دوباره برگشتم تو اتاق پای لپ تاپ و به دانلود کردن ادامه دادم . بابا پیشنهاد داد برای شام آش دوغ درست کنم . رفت دو تا دوغ خرید ، روش درست کردنشو میدونستم ولی برای اطمینان از مامان کمک گرفتم ، فقط دوغش یکم کم شد موادش زیاد ولی باورم نمیشه که انقدر عاااااااالی شد خیلی خوشمزه شد . ولی چون سردی هست بهتره کنارش یه گرمیجات هم خورده بشه ، یه چای دارچین هم دم کردم اونم نمیدونم چرا خیلی خوب شده بود 😁 😂 خلاصه که خیلی چسبید . با دختر عمه م یکم حرف زدم که کی قراره بریم تهران چون اومده آستارا و منم قراره باهاش برم دو یا سه روز پیشش بمونم یا بعدش برگردم اردبیل یا یکم بیشتر چرخ بزنم و برم قزوین و خلاصه اینور اونور جایی نمیتونم بگم ولی راستشو بخواید بهش که فکر میکنم استرس همه وجودمو میگیره . من واقعا تا حالا تنها سفر نکردم و مشکل پیدا کردن آدرس هم دارم به شدت ( کلیک ) یکم شبکه های تلویزیون رو بالا پایین کردم میخواستم یه چیزی پیدا کنم بابا هم ببینه حوصله ش سر نره ، پایتخت 5 رو پیدا کردم اونم یکم دید باز خوابید که دیگه چراغا رو خاموش کردم و اومدم تو اتاق . 

۲ ۰